تبليغاتX
عدالت
شرط مهم روشنفکری گذشتن از مرحله تقلید و رسیدن به مرحله تحقیق است.

اولين قرارداد بين المللي در اسلام :

          در مورد اينكه كدام يك از قراردادهاي پيامبر ( ص ) با قبايل و اهالي غير مسلمان را مي توان به عنوان اولين قرارداد بين المللي در اسلام تلقي كرد اختلاف نظر وجود دارد.

لازم به توضيح است كه در سالهاي اول ظهور اسلام ميان قبايل و شهرهاي شبه جزيره عربستان ، هيچگونه وحدت سياسي وجود نداشت و هر يك تقريباً « واحد سياسي » مستقل به حساب مي آمدند . بنابراين انعقاد هر گونه معاهده‌اي ميان آنها تا حدودي داراي وصف بين المللي بود .

پيمان عقبه

          برخي پيمان عقبه را اولين قرارداد بين المللي در اسلام مي دانند چه اين پيمان از حيث تاريخي ( سال دوازدهم بعثت ) اولين قرارداد پيامبر (ص) با واحدهاي سياسي عربستان ( قبايل اوس و خزرج ) است اما نظر به اينكه در آن تاريخ هنوز دولت اسلامي تشكيل نگرديده بود لذا دادن عنوان « قراردا بين المللي » به پيمان عقبه محل ترديد است .

منشور مدينه

          برخي ديگر منشور مدينه را نخستين پيمان بين المللي د ر اسلام دانسته اند تا جائي كه مارسل بوازار اسلام شناس سوئيسي آن را اولين قرارداد بين المللي امنيت دسته جمعي قلمداد كرده است . در حالي كه به نظر مي رسد اين منشور بيشتر يك « قرارداد اجتماعي » و يا يك « قرارداد داخلي » باشد تا يك پيمان بين المللي ، « اما اين پيماني است از محمد (ص) پيامبر خدا ميان مهاجرين و انصار از يك سود و يهوديان مدينه از سوي ديگر » بنابراين به هيچ وجه نمي توان آن را يك قرار داد بين المللي به حساب آورد.  

پيمان صلح حديبيه

          نهايت اينكه اولين قرارداد بين المللي در اسلام كدام است ؟ در پاسخ مي توان از پيمان صلح حديبيه كه ميان دولت نو بنياد اسلامي و قبله قريش در سال ششم هجري منعقد گرديد نام برد .

هنگامي كه پيامبر ( ص ) با ياران خويش جهت انجام حج عمره عازم مكه بودند لشكريان قريش مانع ورود ايشان شدند ، قريشيان زماني كه محمد (ص )  و اصحاب او را مصمم به زيارت مكه يافتند و از جانب ديگر مسلح و طالب جنگ نديدند سهيل ابن عمرو را براي مذاكره و انعقاد صلح نزد پيامبر ( ص ) فرستادند در نتيجه پيمان حديبيه ميان طرفين به امضاء رسيد .

در قراردادهاي بين المللي نيز يكي از اصولي كه مطرح مي باشد . اصل وفاي به عهد است اصل وفاي به عهد ساليان دراز است كه در كليه نظامهاي حقوقي و اخلاقي و عرفي بشري مورد پذيرش مي باشد .

اسلام در قبول چنين اصلي تا بدانجا پيش رفته كه آن را واجب شرعي قلمداد كرده است.

چه در اسلام قرارداد ، تعهد در برابر خلق و خالق است . مسلمانان بايستي طبق دستورات الهي كه در قرآن كريم آمده ، خداوند را در موقع انعقاد قرارداد گواه گيرند كه اين امر تضمين كننده عهود است . در روابط قراردادي اسلام با دنياي خارج نيز اصل فوق مورد نظر است .

در باره اصل وفاي به عهد در اسلام مي توان به موارد وافر و فراواني در قرآن ، سنت و تاريخ اسلام اشاره كرد . براي نمونه در قرآن مي توان به سوره‌هاي بقره آيه 177 و 40 ، مائده آيه 1 ، رعد 20 ، بني اسرائيل 34 ، انفال 27 و 60 و 72  اشاره كرد .

در سنت نيز حديث : « المومنون عند شروطهم الاماحرم حلالاً او حلل حراماً » يعني مسلمانان مكلفند شرايطي را كه بر عهده مي گيرند اجرا كنند مگر آنچه حرام است ، حلال كنند و يا آنچه حلال است ، حرام كنند .

اين حديث يادآور اصل حقوقي اروپايي ( حقوق روم )

يعني « قراردادهاي نافذند » مي باشد .

حضرت عايشه از رسول اكرم ( ص ) نقل مي كند كه فرمود : « ان حسن العهد من الايمان» يعني نيكويي عهد از جمله فعل مؤمنان است . به عبارت ديگر يعني نيكو عهد باشيد .

انس بن مالك از پيامبر ( ص ) روايت مي كند كه فرمود : « لا دين لمن لاعهد له » يعني آن را كه خود هيچ عهدي نبود و به هيچ وفا نكند دينش  نبود به بيان روشنتر يعني كسي كه پايبند به عهد خود نيست از دايره ديانت خارج است .

در طول تاريخ سياسي اسلام نيز مي توان اين تجلي گاه اصل الزام به ايفاي عهد را در قضاياي مختلف مانند قضيه ابوجندل ، ابو بصير و فرامين مختلف ديد و بيان نمود

براي نمونه و به عنوان حسن ختام اين مقاله فرمان حضرت ابوبكر به سربازان  اسلام را در تأكيد اصل وفاي به عهد مي آوريم :

حضرت ابوبكر در يكي از نخستين فرامين خود خطاب به سربازان اسلام كه به سوي شام رهسپار بوند گفت : بگذاريد در معاهدات شما با دشمن هيچ جاي بدعهدي و دروغ نماند ، در همه چيز صادق باشيد و ثابت كنيد مردماني درست كردار و بزرگوار هستيد و قول و عهد خود را به موقع محفوظ نگاه داريد .

 

ف_  نوري

دانشجوي رشته حقوق www.eslahe.com

طرح هاي صلح خاورميانه

1- در سال 1951 ، كنفرانس صلح پاريس تشكيل گرديد . در اين كنفرانس پيشنهاد پرداخت غرامت جنگي و بازگشت تعدادي از آوارگان عرب و همچنين تعيين مرزها ارائه گرديده . اعراب بر انجام مذاكرات غير مستقيم با رژيم صهيونستي اصرار داشتند ولي اسرائيل آن را رد نمود و از مذاكره خودداري كرد و لذا فلسطينيهاحملات خويش را از مرزها آغاز نمودند .   

2- در سال 1955 ، « دالس » وزير خارجه وقت آمريكا ، با پشتيباني انگلستان و فرانسه پيشنهاد تعيين مرزها و بازگشت آوارگان به ميهن و اعطاي ضمانت نامه هاي بين المللي را داد، ولي اعراب موافقت نكردند و پاسخ اسرائيل جز در مورد تعيين مرزها، مثبت بود.

3- در سال 1962 ، « جانسون » در سازمان ملل متحد پيشنهاد نمو دكه به آوارگان عرب، حق بازگشت به ميهن يا دريافت غرامت داده شود. اعراب به بازگشت تأكيد داشتند ولي اسرائيل به كل پيشنهاد پاسخ منفي داد .

4- در سال  1965 ، « حبيب بورقيه » رئيس جمهوري تونس بر اساس تقسيم فلسطين مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1949 ، پيشنهاد راه حل مرحله اي را داد. پيشنهاد بورقيه با عكسل العمل شديد اعراب بويژه « جمال عبد الناصر » عليه وي مواجه شد و اسرائيل نيز در مقابل پيشنهاد مذكور طرح « اشكل » را عرضه كرد كه مبتني بر جمع كردن آوارگان جهان عرب و تحقق متاركه در مرزها بود .

5- بعد از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در ژوئن 1967 ، شوراي امنيت قطعنامه مشهور 242 را به تصويب رساند. در اين قطعنامه از عقب نشيني اسرائيل ، مرزهاي امن، حل مشكل آوارگان ( ملت فلسطين ) صحبت شده است .

6- در سال 1970 « ويليام راجرز» وزير خارجه آمريكا ، طرحي را مطرح نمود مبتني بر اجراي قطعنامه 242 شوراي امنيت در مورد مصر و اردن ،( برقراري آتش بس سه ماهه در كانال سوئز وساطت سازمان ملل متحد براي حل بحران ). عكس العمل اعراب ( به جز فلسطينی ها ) و اسرائيل مثبت بود و آتش بس پيشنهادي در كانال سوئز عملاً پذيرفته شد.

7- در سال 1972 ، اردن، طرح پادشاهي متحده عرب را عرضه كرد كه هدف از آن متحد كردن شرق و غرب رود اردن ، تحت سلطنت رژیم اردن بود. اين طرح با مخالفت اعراب روبرو گرديد .

8- در سال 1973 كنفرانس ژنو براي حل مسائل خاورميانه تحت رياست مشترك آمريكا و شوروي تشكيل گرديد . اردن و مصر در اين كنفرانس شركت كردند ولي سوريه از حضور در آن خوداري ورزيد .

9- در سال 1977 ، « كارتر » رئيس جمهوري وقت آمريكا ، اصل « زمين در برابر صلح » را اعلام كرد و خواستار الحاق سرزمين فلسطين به اردن شد . پاسخ اعراب مثبت بود و فلسطيني ها احتياط نشان دادند ، ولي اسرائيل موضع منفي گرفت .

10- در سال 1978 ، توافق های كمپ ديويد ميان سادات و اسرائيل با مشاركت آمريكا امضاء شد . در توافقهاي مزبور قطعنامه 242 شوراي امنيت مورد تأييد قرار گرفته و از امضاي پيمان صلح ميان مصر و اسرائيل و اعطاي خودمختاري به ساحل غربي و نوار غزه، سخن به ميان آمده است .

عكس العمل اعراب در مقابل توافق هاي كمپ ديويد شديد بود ، به نحوي كه كنفرانس سران عرب در بغداد تشكيل گرديد و طي آن عضويت مصر در جامعه عرب تعليق شد و مقر جامعه مزبور از قاهره به تونس منتقل شد و مجازات های ديگري عليه مصر در سطح جهان عرب اعمال گرديد. ولي عليرغم آن، سادات به راه مصالحه جداگانه با اسرائيل و نزديكي بيشتر با آمريكا ادامه داد و پيمان صلح بين مصر و رژيم ذكر شده ، در ماه مارس سال 1979 ، امضاء شد .

11- در سال 1980 ، جامعه اقتصادي اروپا اعلاميه « ونيز » را منتشر كرد كه طي آن شركت « ساف » در مذاكرات آينده صلح خاورميانه خواسته شده است . واكنش اعراب در مقابل اعلاميه ونيز مثبت و اسرائيل منفي بود .

12- در سال 1981، « لئونيد برژنف » ، رهبر حزب كمونيست و رئيس اتحاد جماهير شوروي ، طرحي را ارائه داد كه در آن از تشكيل يك كنفرانس بين المللي براي بررسي مساله خاورميانه ، مرزهاي امن و تشكيل كشور فلسطين صحبت شده است . عكس العمل اعراب در مقابل اين طرح مثبت و پاسخ اسرائيل منفي بود .

13- در تابستان 1981 ، « امير فهد » وليعهد عربستان سعودي ، طرحي را عرضه كرد. اين طرح متضمن عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هاي اشغالي عرب ( در سال 1967 ) ، تشكيل كشور فلسطين و حق زندگي در صلح براي همه كشورهاي منطقه بود. پاسخ اعراب به استثناي سوريه و ليبي و برخي از سازمان هاي فلسطيني ، مثبت و عكس العمل اسرائيل منفي بود .

14- در دسامبر 1982 ، در حالي كه آخرين گروه از رزمندگان فلسطيني ، پس از 88 روز مقاومت در مقابل تهاجم گسترده نيروهاي اسرائيلي به لبنان ، شهر بيروت را ترك مي كردند ، «رونالد ريگان » رئيس جمهور وقت آمريكا ، طرح خاورميانه اي خود را اعلام نمود .

در طرح ريگان از پيوستن سرزمين هاي فلسطيني ساحل غربي و نوار غزه به اردن و تحقيق خود مختاري براي فلسطيني ها در اين مناطق صحبت شده است .

اين طرح اگر چه دولت مستقل فلسطيني و بطور كلي حق تعيين سرنوشت براي ملت فلسطين را ناديده گرفت ، ولي به جز از سوي سوريه و ليبي با مخالفتي در سطح جهان عرب روبرو نشد و سازمان آزادبخشي فلسطين ( ساف ) هم به دلايل فوق آن را غير كافي دانسته است . اما عكس العمل اسرائيل در مقابل طرح مذكور منفي بوده است .

15- در سپتامبر 1982 ، كنفرانس سران عرب در شهر فاس ( مغرب )، طرحي را تصويب نمود كه به « منشور فاس »  معروف شده است .

در اين طرح از عقب نشيني نيروهاي اسرائیلي تا پشت مرزهاي سال 1967 ، تشكيل دولت مستقل فلسطيني ، به رهبري « ساف » و تضمين طرح براي تمام دولت هاي منطقه توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد ، سخن به ميان آمده است . منشور فاس مورد تصويب اكثر كشورهاي عرب و همچنين ساف واقع شد .

16- كنفرانس صلح مادريد : طرح صلح آمريكا با شعار « زمين در برابر صلح » ، نقطه عطفي در طرح هاي صلح ميان اعراب و اسرائيل محسوب مي شود . اولين دور مذاكرات در مادريد پايتخت اسپانيا ، در 30 اكتبر 1991 و با حضور هياتهايي از سوريه، لبنان ، اسرائيل و هيات مشترك اردني – فلسطيني آغاز شد .

اين مذاكرات از دور چهارم به واشنگتن منتقل گرديد . نا دور پنجم مذاكرات ، كه در اسرائيل حزب « ليكود » حاكم بود ، هيچگونه اتفاق خاصي رخ نداد . اما از دور ششم كه حزب « كار » به رهبري « اسحاق رابين » روي كار آمد ، مذاكرات صلح شاهد شعارهاي جديد از سوي رابين بود . رابين با متهم كردن ليكود مبني بر اينكه مانع  پيشرفت مذاكرات و تحقق صلح بوده اعلام نمود كه قطعنامه هاي 242 و 338 را قبول داشته ولي عقب نشيني از جنوب لبنان را بر اساس قطعنامه 425 شوراي امنيت را رد كرد و اين عقب نشيني را منوط به تضمين امنيت اسرائيل از سوي لبنان و از طريق خلع سلاح و انهدام حزب ا... دانسته است . همچنين دفتر نخست وزيري اسرائيل اعلام نمود كه ادامه شهرك سازي ، روند مذاكرات را طولاني مي كند . بنابراين شهرك سازي متوقف مي شود. البته هيچ كدام از وعده ها تحقق نيافت و از ادامه مذاكرات نتيجه اي حاصل نشد . پس از مرحله اول دوره هفتم مذاكرات ، « بيل كلينتون » از حزب دموكرات ، رئيس جمهور شد و حمايت آمريكا از اسرائيل در اين مذاكرت بيشتر و نيز مذاكرات چند جانبه ( اسرائيل و هيات هاي عربي ) به مذاكرات دو جانبه تبديل گرديد.

مذاكرات صلح مادريد پس از ده دوره ، به نتيجه قطعي و روشني دست نيافت و عملاً به بن بست رسيد . اما شكسته شدن قبح مذاكره با رژيم اشغالگر و شناسايي آن به عنوان يك دولت قانوني و مشروع ، به هر حال براي اسرائيل يك پيروزي و موفقيت بزرگ محسوب مي شود .

حذف كلي اين مذاكرات به اين صورت بود كه يك خود گرداني فلسطيني مي تواند در كرانه غربي و نواره غزه ايجاد شود . اين خود گرداني بايد ظرف 5 سال تشكيل و براي يافتن راه حل نهايي بايد طي سه سال ، مذاكرات بيشتري انجام شود.

پس از پايان ده دوره مذاكره كه در ژوئن 93 پايان يافت ، رئيس هيات فلسطيني اعلام كرد كه فرايند صلح در خطر است و ما نمي توانيم مذاكره كنيم . وي كلينتون را به جانبداري از اسرائيل متهم كرد و گفت « 20 ماه مذاكره و سه هفته شركت در دهمين دور مذاكرات دو جانبه نشان داد ، شكافي كه بر سر مسائل مهم ، دو طرف را از يكديگر جدا مي سازد ، به حال خود باقي است »

17- كنفرانس اسلو و توافقنامه غزه – اريحا

همزمان با مذاكرات چند جانبه بين نمايندگان اعراب و اسرائيل كه پس ا زده دور به نتيجه روشني نرسيد ، گفتگوي دو جانبه بين طرف هاي اصلي يعني ساف و اسرائيل به طور مخفيانه در اسلو در جريان بود. پس از ماه ها مذاكره ، سرانجام در سپتامبر 1993 اسحاق و ياسر عرفات ، كليات توافقنامه غزه – اريحا را امضاء كردند .

اين توافقنامه مبناي اصلي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است و تمام تحولات و مذاكرات انجام گرفته از سال 1993 تا 2001 ميان رژيم صهيونيستي و ساف در چارچوب اين توافقنامه مي باشد .

تا اين زمان رهبري عرفات چه در ساف ( به دليل انشعاب متعدد و ابراز مخالفت هاي داخلي به خاطر تنازلات پي در پي وي در قبال اسرائليان )، چه در سرزمينهاي اشغالي ( به خاطر رشد گرايشات اسلام خواهانه حماس و جهاد اسلامي ) و چه در منطقه و حوزه بين الملل (به خاطر حمايت از صدام و كودتاي اوت 92 شوروي ) به اعلي درجه ضعف رسيده بود و رهبري پير ساف كه مي ديد ديگر هيچ برگ برنده اي براي از دست دادن ندارد، دست به قمار بزرگ گفتگوهاي سري اسلو زد .

دو طرف يكديگر را به رسميت شناختند و موافقت كردند كه يك خودگرداني فلسطيني را نخست در غزه ايجاد كنند و سپس در نقاط ديگري از كرانه غربي رود اردن توسعه دهند . خودگرداني مي بايستي شامل امور بهداشتي ، آموزش و پرورش ، خدمات اجتماعي ، جهانگردي ، ماليات و پليس باشد . اما مسايل مربوط به شهرك هاي يهودي نشين ، پناهندگان فلسطيني ، بيت المقدس شرقي بر 90% از سرزمين فلسطين كاملاً مسجل شده و رسميت يافت .

خودمختاري فلسطيني ها ، تنها بر كمتر از 3% از كرانه باختري و 60% از نوار غزه كه مجموعاً 288 كيلومتر مربع از وسعت 27000 كيلومتر مربعي مورد پذيرش قرار گرفت كه شامل غزه ، اريحا و چند روستاي كوچك مي شد . با اين توافقنامه فلسطيني ها بر 1% از خاك فلسطين ، خودمختاري بدست آوردند .

موضوع چگونگي حاكميت بر 9% باقي مانده كه شامل بيت المقدس نيز مي باشد ، به دورهاي بعدي مذاكرات موكول گرديد و در خوشبينانه ترين حالت، حكومت خود گردان در 5 % از سرزمي فلسطين تشكيل گرديد .

ياسر عرفات ، رهبر ساف بعنوان نماينده قانوني مردم فلسطين و رئيس حكومت خودگردان معرفي گرديد .

حكومت خودگردان فلسطين از داشتن ارتش مستقل ، بودجه جداگانه ، پول رايج ، سياست خارجي و...محروم بود و حتي صادرات هر گونه كالا و مواد از طريق وزارت بازرگاني و وزارت خارجه اسرائيل مي بايست انجام گردد. حتي در انتخابات شوراي قانون گذاري فلسطين ، رژيم صهيونيستي ، نامزد ها را باید تأييد كند .

در توافقنامه غزه – اريحا ، مسائل مهمي نظير سرنوشت آوراگان ، آينده حكومت خودگردان ، سرنوشت بيت المقدس ، مساله آب و شرح وظايف حكومت خود گردان ، چگونگي ارتباط غزه يا اريحا همچنان مبهم و لاينحل باقي مانده بود و اين موارد به دور آخر مذاكرات موكول شده بود.

با توافقنامه غزه – اريحا كشورهاي غربي موظف شدند رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسند و به عادي سازي روابط و بر قراري مناسبات اقتصادي با اسرائيل مبادرت ورزند .

18- قرار داد طابا : با استمرار روند مذاكرات ميان رژيم صهيونيستي و عرفات ، در تاريخ 20/5/1374 قرار داد طابا به امضاء رسيد .

بر اساس اين قرار داد حاكميت خود مختار حكومت گردان بر شهرهاي جنين ، طولكرم، نابلس، قلقيليه ، رام ا... و بخشي از شهرالخليل اعمال مي گرديد و متعاقب آن عرفات و ساف در مقابل كلينتون متعهد شدند بندهاي مربوط به نابودي اسرائيل را از منشور ملي فلسطين و اساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين ، حذف نمايند .

19- توافقنامه صلح مريلند ( واي ريور 1 ) : پس از گذشت 5 سال از امضاي توافقنامه اسلو و همچنين توقف 19 ماهه مذاكرات صلح در تاريخ 23/7/1373 مذاكرات نتانياهو – عرفات ، با وساطت جدي رئيس جهموري آمريكا در مريلند آغاز شد . هيئت هاي فلسطيني – اسرائيلي پس از 9 روز مذاكرات فشرده كه با مشاركت كلينتون و جورج تنت ، رئيس C.I.A صورت گرفت ، توافقنامه جديد را در تاريخ 1/8/1377 ( پاييز 98 ) منعقد نمودند .

بر اساس اين توافقنامه ،؟ نيروهاي اسرائیلی از 1/13% از خاك كرانه باختري در عرض سه ماه فرا خوانده مي شوند .

ايم مقدار زمين به سه طريق اداره مي گردد:

1- حاكميت مدني و امنيتي 1 تا 3 % كرانه غربي ، در اختيار حكومت خود گردان است .

2- قسممت اعظم از 1/13 % تحت عنوان « حاكميت مشترك » اداره گردد كه امور مدني در اختيار حكومت خود گردان و امور امنيتي بعهده اسرايئل است .

3- مابقي ، منطقه حفاظت شده طبيعي مي باشد كه فلسطيني ها در آن حق ساخت و ساز ندارند .

در عين حال اسرائيل متعهد مي شود كه 750 تن از زنداني هاي فلسطيني را طي سه مرحله آزاد كند ( در اين زمان 3500 فلسطيني در زندان هاي رژيم صهيونيستي به سر مي بردند )

تشكيلات خودگردان نيز تعهد مي كند كليه سلاح ها و تجهيزات نظامي غير قانوني در سرزمين هاي فلسطيني مصادره كند و با سرويس هاي امنيتي آمريكا و اسرائيل براي از بين بردن گروه هاي تروريستي و جريان مخالف روند صلح ، همكاري نزديك و همه جانبه داشته باشند .

20- قرار داد واي ريور 2 (شرم الشيخ دوم )

توافقنامه شرم الشيخ دوم در 13/6/1378 ( تابستان 1999 )در شهر شرم الشيخ واقع در مصر ، با حضور « مادلين آلبرايت » وزير امور خارجه آمريكا، و طرف هاي اسرائيلي و فلسطيني به امضاء رسيد ،كه در واقع برنامه زمان بندي ، درباره چگونگي اجراي قرار داد مريلند يا واي ريور 1 مفاد مرحله اجرا در آمد :

1- عقب نشيني از 7 % اراضي كرانه باختري كه از 19/6/1378 تا 22/6/1378 انجام شد ، اما بعداً حكومت خود گردان اعلام كرد اسرائيل به جاي 7% از 5/6 % عقب نشيني كرده كه از سوي اسرائيل رد شد .

2- عقب نشيني مرحله دوم كه قرار بود از 24/8/1378 ، طابق با 15 نوامبر 1999 ، انجام شود به دليل اينكه اسرائيل اراضي غير قابل سكونت را به حكومت خودگردان داد، عملاً با مخالفت حكومت خودگردان روبرو گرديد و عملي نشد.

3- به جاي آزادي 750 زنداني در مرحله عمل ، 350 زنداني آزاد گريد كه از زندانيان غير جهادي بوند. فقط 12 نفر از زندانيان حماس و سازمان جهاد اسلامي آزاد شدند .

4- تخليه 6 شهرك و واگذاري آن به حكومت خود گردان نيز عملي نشد و باراك آن را به مرحله نهايي مذاكرات واگذار نمود .

5- حكومت خودگردان تعداد زيادي از مسؤولين و كادرهاي حماس و سازمان جهاد اسلامي را دستگير و زنداني نمود .

اين اقدام با همكاري C.I.A و موساد و با هماهنگي دستگاه اطلاعاتي اردن ، مصر و حكومت خود گردان و در تاريخ 29/6/1387 با دستگيري ابراهيم القوشه ، سخنگو ، خالد مشعل رئيس دفتر سياسي ، موسي ابومرزوق و محمد ابونضال از اعضاي دفتر سياسي حماس به اوج خود رسيد .

21- اجلاس كمپ ديويد 2 :

اجلاس كمپ ديويد 2 ، در آمريكا در اواخر مرداد 1379 ( تابستان 2000 ) و با حضور مسؤولين آمريكا ، رژيم صهيونيستي و حكومت خودگردان تشكيل گرديد .

 موضوعات مورد بحث در اين اجلاس عبارت بودند از :    

1- سرنوشت بيت المقدس .

2- وضعيت آوارگان فلسطيني ( آوارگان سال 1948و 1967 ) .

3- اعلام موجوديت كشور مستقل فلسطين .

4- مرزهاي حكومت خود گردان .

5- وضعيت شهركهاي يهودي نشين در كرانه باختري و نوار غزه .

6- چگونگي تقسيم منابع آب .

باراك يك روز پس از بدست گيري زمام امور رژيم صهيونیستي ، بر چهار موضوع ، تحت عنوان « خطوط قرمز  اسرائيل براي مذاكره » در دو روز پاياني مذاكرات صلح تأكيد كرد كه عبارنتد از :

1- بيت المقدس و قدس براي هميشه تحت حاكميت اسرائيل خواهد بود.

2- اسرائيل تحت هيچ شرايطي به مرزهاي 1967 ، بازنخواهد گشت .

3- حكومت خودگردان و فلسطيني ها، هرگز اجازه داشتن ارتش نخواهند داشت .

4- شهرك هاي يهودي نشين در کرانه باختري و نوار غزه تحت حاكميت اسرائيل خواهند بود.

همچنين باراك قبل از شروع مذاكره دور آخر اعلام كرد ، اجازه بازگشت به آوارگان فلسطيني 1948 و 1967 را نخواهد داد .

بنابراين از شش مساله اي كه در دستور كار دور آخر قرار داشت ، رژيم صهيونيستي چهار موضوع را به عنوان خطوط قرمز اسرائيل مطرح نمود كه اصلاً  قابل بحث نمي باشد . نپذيرفتن مساله پنجم نيز كاملاً بديهي است ، زيرا در صورت بازگشت آوارگان فلسطيني سالهاي 1948 و 1967 كه بيش از 3/5 ميليون نفر تخميم زده مي شوند، تركيب جمعيت به نفع فلسطيني ها رقم مي خورد و همان طور كه پيش بيني مي شد ، اين دور مذاكرات نيز با شكست روبرو شد . 

فرآيند فريب رهبران ساف در صلح خاورميانه :

1- بر اساس توافقنامه طرح تقسيم فلسطين در سال 1948 مي بايست 12300 كليومتر مربع از كل فلسطين در اختيار فلسطيني ها و 14700 كيلومتر مربع در تصرف اسرائيل باشد . به عبارت ديگر حدود 45 درصد ، متعلق به فلسطين و 55 درصد در اختيار اسرائيل باشد .

2- بر اساس قطعنامه شماره 244 ، كه پس از اشتغال باقيمانده سرزمينهاي فلسطين در جنگ 1967 صادر شد . مي بايست تمام كرانه غربي و نوار غزه همراه با مناطق اشغال شده در جنگ 1967 به فلسطيني ها مسترد گردد كه حدود 6000 كيلومتر مربع مي باشد .

3- در كنفرانس مادريد در سال 1991 ، آمريكا و اسرائيل قول استرداد 100 درصد از سرزمينهاي كرانه باختري و نوار غزه را به رهبران ساف و ياسر عرفات دادند و به اين وسيله تمام امتيازات لازم را از او ستاندند .

4- در كنفرانس اسلو در سال 1993 ، توافقنامه غزه – اريحا رقم 100 درصد به 90 درصد كاهش يافت .

5- در قرار داد مريلند و واي ريو1 ، در سال 1997 ، رقم 90 درصد مجدداً كاهش يافت و به 40 درصد رسيد .

6- در اجلاس شرم الشيخ و توافقنامه واي ريور2 ، در سال 1997 ، رقم 40 درصد   بازهم كاهش يافت و به 18 درصد رسيد، يعني 1018 كيلومتر مربع .

7- در اجلاس كمپ ديويد ، در تابستان سال 2000 ، رقم 18 درصد به 5/13 درصد كاهش يافت .

8- در كنفرانس اسلو صحبت از ايجاد حكومت مستقل فلسطيني بود، اما در طول مذاكرات موضوع ، به نوعي خودمختاري محدود با قدرت عمل بسياري پايين تر تبديل شد.

قطعنامه هاي بين المللي

تا سال 1993 ، 579 قطعنامه به نفع مردم فلسطين صادر گرديده است . مهمترين آنها چهار قطعنامه اي است كه پايه صلح در خاورميانه مي باشند . از اين ميان ، قطعنامه هر دو كشور اسرائيل و فلسطين موحجوديت مي يابند . قطعنامه بعدي ، قطعنامه 194 نيز به اسرائيل حكم مي كند دستور و اجازه بازگشت پناهندگان فلسطيني سال 1948 به بعد را به خانه هاي خود صادر كند و به كساني كه نمي خواهند مراجعت كنند ، غرامت بپردازد . به دنبال جنگ 1967 ، شوراي امنيت قطعنامه 242 را صادر مي كند . اين قطعنامه سرانجام درخواست مي نمايد كه اسرائيل از تمامي اراضي كه به روز اشغال كرده ، خارج شود . پس از جنگ 1973 شوراي امنيت قطعنامه 338 صادر نموده و در آن دستور مي دهد كه اسرائيل قطعنامه 242 را اجرا نمايد و بدين ترتيب مجدداً تاكيد مي كند كه اسرائيل بايد اراضي اشغالي را باز پس دهد .   

  قطعنامه 242 

پس از شروع جنگ شش روزه ( 1967 ) كه منجر به شكست اعراب و اشغال نواحي ساحل غربي بلنديهاي جولان و زه و شبه جزيره سينا بوسيله اسرائيل گرديد ، شوراي امنيت قطعنامه 242 را تصويب نمود . در اين قطعنامه كه زمينه اي براي مذاكرات بعدي و حل نهايي مشكل خاورميانه فرض شده بر غير قابل قبول بودن تحصيل قلمرو بوسيله جنگ و تلاش براي يافتن صلح دائم تاكيد شده است تا همه كشورهاي منطقه بتوانند در امنيت به سر برند.

بر اساس قطعنامه 242 برقراري صلح دائم تاكيد شده است تا همه كشورهاي منطقه بتوانند در امنيت به سر برند .

براساس قطعنامه 242 برقراري صلح با دوام به اصول زير بستگي داشت .

1- عقب نشيني اسرائيل از سرزمينهايي كه در جنگ اخير به اشغال در آورده است .

2- احترام حاكميت ، تماميت اراضي و استقلال سياسي همه كشورهاي منطقه و زندگي كردن آنها در صلح و مرزهاي شناخته شده .

3- تضمين آزادي كشتيراني در آبراه هاي بين المللي منطقه .

4- حل عادلانه مساله پناهندگان ( فلسطين ) .

قطعنامه 242 مورد قبول قدرتهاي جهاني و اكثريت كشورهاي غرب قرار گرفت اما طرفين اصلي منازعه بين فلسطيني ها و اسرائیلي ها حاضر به قبول آن نبود ، زيرا هر دو مدعي مالكيت تمامي خاك فلسطين بودند .

قطعنامه 338

اين قطعنامه پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در 22 اكتبر 1973 توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد به تصويب رسيد .

طيق اين قطعنامه :

1- از تمامي طرحهاي درخواست شده بود تا هر گونه تير اندازي را متوقف و فوراً به همه فعاليت هاي نظامي در مناطق اشغالي ، تا حداكثر دوازده روز ساعت پس از اتخاذ اين تصميم ، خاتمه دهند .

2- از تمامي طرفهاي درخواست مي كرد تا بلافاصله پس از شروع آتش بس ، مفاد قطعنامه 242 شوراي امنيت را با تمام جزئياتش به مرحله اجرا در آورند.

3- از طرفين درخواست مي كند براي استقرار يك صلح پايدار و عادلانه در خاورميانه ، با يكديگر وارد مذاكره شوند.

منبع

/mahdi.gh.mihanblog.com/Post-3.aspx

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 19:13  توسط حقوقدان |